جلسه سيزدهم کاردرماني
ديروز هم بد نگذشت
از گرماي هوا و روزه بودنم که بگذريم ميرسيم به اينکه
شما هم خوابت ميومد هم کسل بودي
اما سر بعضي تمرين ها همکاري کردي
و سر بعضي بي حوصله و گريه!
ديروز من درخواست کنسلي چهارشنبه رو نوشتم
و امروز هم زنگ زدم پويش که با آقاي عنبرا وقت بذارن
بي انصافي است که بگم بعد اين 13 جلسه تغييري نکردي تغييرات زير کاملا واضح هست
- نشستنت واقعا تغيير کرده و مدت زمان بيشتري رو ميشيني و سعي ميکني تعادلت رو حفظ کني
- تماس چشمي که بعضي موقع ها مشخصه
- گرفتن با دستت و لمست
اما خوب رضايت حداقلي من زماني است که:
- شما مستقل بشيني
- کنجکاوي کني و اسباب بازي دستت بگيري بازي کني
- منو بشناسي و ازم دور شي گريه کني
- چهار دست و پا بري
شايد حتي يکي از اينها هم حاصل بشه مادري بال در بياره
خدايا ببين من چه قانع ام!
خدايا ببين اين بنده رو چقدر راحت ميشه شاد کرد!
امروز خوشحالم چون بعدازظهر از طرف اداره هتل شيان افطاري دعوتم و همکارا رو ميبينم و روحيه اي تازه مي کنم
ديروز وبلاگي خوندم که خيلي ناراحتم کرد
دختر 8 ماهه اي که مرتب بعد از واکسن چهارماهگي تشنج ميکنه
خيلي ناراحت شدم
از ديروز که روزه رو شروع کردم
سر نماز و افطار دعا ميکنم براش
چون ميدونم مادرش چه حالي داره
منم شرايط خيلي سختي رو هم دارم هم پشت سر گذاشتم
خدايا باز هم
دل مادراي نگران مثل من رو شـــــــــــــــــاد کن


جلسه سيزدهم کاردرماني 